خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
همیشه در ترافیک دوست داشتنت می مانم
پشت چراغ انتظار دیدنت
خیلی منتظر مانده ام
اشک هایت
منتظر خداحافظی من روی برف پاک کن ماشین
نشسته اند
بیا
و چمدان رفتنم را باز کن
بیا و با کلید نگاهت
قفل تنهایی ام را باز کن
بعضی وقتها فکر میکنم
بغض تنهایی ام
از پشت پنجره اتاقت صدایت میزند
می نشیند
و به تنهایی زل زدنت
در صفحه عکس های دونفری مان خیره میشود
عکس های دونفری سالهای خاطراتمان
عکس هایی که برای چشمانت آشنا هستند
و تا عمق وجودمان پنهان شده اند
عکسهایی که هیچوقت گرفته نشد
عکسهایی که هیچوقت برایش لحظه ای وقت نداشتیم
عکسهایی که سالهاست جای آن
روی دیوار اتاقمان خالیست.....
تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴ | 23:1 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب