بر فراز آسمان عشق می ایستی
و من از دور با تمام عشق نگاهت می کنم...
جمعیت زیادی دور و برمان می چرخند
ولی چقدر بی فایده و بی هنرند...
و من تنها
نگاهم به انتظار تو و دوست داشتنت نشسته
تا تو را به نظاره بنشینم
تنها رویم به زیبایی بی پایان تو باز هست...
اقیانوسی شده ای برایم
با عمق و وسعت
هر روز بیشتر از پیش
ماهی دلم در تنگ شربتی ِ نگاهت غرق میشود
هر روز بیشتر از یک عاشق به بودنت دلخوشم
هر روز بیشتر از حد یک خط ِ دلنوشته
حرفهای دلم را با نگاهم میزنم
و تو می پیچی
در جاده ای که انتهایش خودت هستی
با تمام باورت
بزرگ هستی و من می خواهم
مرا با بزرگی ات راه ببری
با وجودت
گرمترین نقطه زمین را در دلم جمع میکنم
و با دیدنت پر از خورشیدی میشوم
که قرمزیش چهره برافروخته ام
و قرمزی لباسهای توست
بمان تا بایستم
و بخند تا دنیا را برایت
زیباترین خانه عشق کنم
خانه ای که جز عطر دوست داشتن تو در آن نیست
و گرمی اجاقش
همیشه مهمانیهای ترا میخواند.....