خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دردسر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دردسر

بعضی آمدن ها یک جور دردسر هستن

و نبودن شان هم یک جور دیگر

بودن و نبودن شان مثل غرق شدن در باتلاق شده

هرچه دست و پا بزنی

بیشتر غرقت می کنند

چشمه شان برای جوشیدن آب نیست

برای چرکهایی است که بوی تعفن می دهد

بوی نای ماندگی ذهن های پس زده

از پشت ماهها عادت ماهانه

که دلت نمی خواهد برایشان

یک نفس هم هدر دهی

حتی

مثل سایه نمی خواهی

برای دلت برقصند

و در انتخابت

همیشه می مانی

که با بودنشان چاره ای جز داشتنشان نیست

و‌چیزی نیستند جز دردسر

جز ماندن در یک کج فهمی عمیق تر از همه خیالشان....



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ | 21:7 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب