خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
شاید من تنها دلی باشم
که با تمام باورم
تو را در دلم کاشتهام
برايت جمع میکنم حرفهایی که بهم نگفته ایم
حرفهایی که دلمان بارها
روی خط خطی های ِ احساسمان نوشته ایم
میدانم
وقتی دلتنگی های ثانیه به ثانیه مرا می بینی
و قطره های دلواپسی هایم
مثل این روزها
که کنارت نیستم
دلم در لابلای پیچکهای کاغذی اتاق رنگی دلت می پیچد
و حالا
در گوشه ای نشسته ام
به انتظار آنکه دستهایم را بگیری و دعوتم کنی
به یک نقطه خيره از دوست داشتنت
در یک روشنایی شمع کوچک دلت...
مرا به نگاه چشمانت دعوت کن
تا برایت زیباترین شعرهای قلبم را بنویسم
اینروزها را بنام من و دلت جایی بنویس
تا همه فاصله ی بینمان خالی شود.....
تاريخ : شنبه سوم خرداد ۱۴۰۴ | 23:16 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب