خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
این بی خیالی رو نمیشه بیخیال شد ......
میگذره؟
اصلأ و ابدا....
خودت میدونی تمام خیال و خواب و بیداری
روح و جان منو درگیر خودت هست
و
این بی خیالی که میگی
تمام وجودم را گرفته
این بی خیالی که میگی
تمام لحظه های منو گرفته
این بی خیالی نیست
این چیزی نیست جز اینکه مثل خوره جونمو بگیره
میگی میگذره
ولی واقعاً خودت هم میدونی نمیگذره
آب می کنه و ذوب میکنه تمام منو ولی نمیگذره
این گذشتن از تمام جون من گذشته بازم نمیگذره
واقعاً نمی تونم بی خیال باشم
و نمیشه به راحتی بگذره....
تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 15:20 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب