خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
نت آرام امشب
بیشتر از یک سمفونی
شماره های نفسم را میخواند
مثل قفس ِ خالی ِ تنها هستم
فقط وفقط
یک خیال در بین دل و جانم مانده...
پشت صحنه زندگی هم
تنهایی نقشی دارد
که فقط با دلم بازی میکند.....
امشب برایم تو فالی بگیر
که تلخی قهوه اش دلم را شیرین کند
میدانم که دلم
برای امشبهای گذشته تنگ میشود
میدانم دلم پیش حرفهایی است
که در خاطراتمان هیچوقت یادمان نمیروند
و می دوند بین دلم و دلت
من هم مثل قلبم بدنبالت میروم
و میدانم یکی از همین شبها
مثل قلبم من هم می ایستم
و اشکهایم را مثل همه بغض هایم
برایت تنها میگذارم
بیا که باید مثل بچه ها
دستم را بگیری تا گم نشوم
و برایم قصه چشمهایت را بگویی
تا سر روی شانه تو بخوابم
میدانم موسیقی صدای تپش نگاهت
برایم معجزه میکنند......
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 1:19 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب