خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
از سمت خورشیدت
دلم بسیار نورانی و روشن است
میدانم در لحظه های دلت می تپم
می مانی پای دلم
برایم طلوع می کنی
مثل هر روز خورشید و ماه منیر
می درخشی مثل آفتاب
گرمم می کنی با دوست داشتن
چیزی جز همین دلیل نفس کشیدنم نیست
همین حوالی تو قدم میزنم تنها
به هوای یاد تو
به امید روزی که با تو
یک بار دیگر
پیاده قدم زنیم تا طلوع خورشید....
تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 6:13 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب