خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بعضی وقتها فکر می کنیم
گوشمان خواب است
فکر می کنیم کسی را نبینیم آرامش مان جور میشود
فکر می کنیم نداشته باشیم شان راحت تریم
ولی وقتی شور نبودنی در دلمان مدام می چرخد
در خانه جای خالی نشستن هایش مدام برایمان تداعی می شود
صدای بودنش و صدای تپش قلبش در گوشمان می چرخد
هر جا می چرخیم
گوشه گوشه خالی نبودنش می چرخد
می فهمیم
که دوست داشتن
چیزی شبیه جان به روان آدمی می چسبید
می فهمیم
دوست داشتن رهایمان نمی کند
و آن وقت می فهمیم
هیچوقت گوشمان خواب نمی رود....
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ | 1:3 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب