چه روزی برایم ساختی امروز
و این لحظات ِ انتهای امشب
شروعی برای ایستادن روی پای دلم
و یا شاید پایان آرزوهای دلت که میخواستی ...
پایان امشب من
پايان ِ نامه ِ یک خاطره نیست....
نت آرام ِ امشب
بیشتر از یک سمفونی
شماره های نفسم را می خواند....
این روزها
و در این دنیا و شبهای شلوغ
منتظر بودم مثل
بچه ها دستم را بگیری
تا در سياهی ها گم نشوم....
موسیقی صدای امروزت
نويسنده ِ کتاب ِ دل من شد
و نغمه غصههای ِ تو
نیشتر بر تلاطم حرف های ناتمام دلم
با تنفرت گریه بر دلم نشست
و با اشک های ریخته بر گونه هایم
دلم رشته رشته شد از حرفهای دلزده ات ...
بگذار یک کم با تنهایی گریه کنم
برای دلم
برای دلی که هيچوقت
رقم صفرهایش برای تو تمامی نداشت
دلم یواشکی های زیادی برابت داشت
مثل اینکه یواشکی دوستت داشته باشم
یواشکی دیوانه ات باشم
و همیشه خودم را برایت یواشکی در حرفهایم جا کنم
خدا را چه دیدی شاید یواشکی های من
مثل خودم و آرزوهای تو
یواشکی به پایان رسید .....
😑😑😑😑😔😔😞😞😞