خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
دیده نشدن خیلی سخت است
از ظاهر نمیشود فهمید
چه در دل هر کسی میگذرد
دیده نشدن خیلی سخت است
تابحال بغض کسی را در نگاهش دیده ای،
کسی که دلش میخواهد برایت حرف بزند
ولی صدایش در گلو خفه میشود
و تنها بغضش در چشمانش پیدا هستند
شده چیزی را بخواهی
ولی فقط آنرا از پشت ویترین میتوانی ببینی
نمیتوانی هر روز او را ببینی
و نه دلت میخواهد او را نداشته باشی
حکایت بعضی آدمها
مثل من شده
مثل اینهایی که گفتم
من
لحظه لحظه میسازم دنیایم را
ترسیمش میکنم در باغ گلهای مریم و یاس
و در پاییز دلم
در گلدان خاطرم آنرا میکارم
تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 1:28 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب