خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

تنها

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

تنها

خط خطی های من بر صفحه‌ کاغذ

بازی نبود

و چرایی پرسش های یک امتحان

که هیچوقت تقلب نداشت

فیلم نامه‌ کارگردانم

پر از اشک هایی بود که با خنده

بازی اّش کردم

و خنده‌ هایی که بعدأ نشستم

و گره عقده‌ هایم را ارزان

به لبخند اجباری روبروی دیگران فروختم...

چیزی نبود که تمامش کنم

نقطه‌ شروع هم در کلماتم بسته بود ...

خيلی ها بمن خنديدند

و بعضی ها فهمیدند من دروغگو نبودم

فقط یکی بود که می‌دانستم

پشت سر من حرف نمیزند....

من پشت هیچ کوهی

خانه‌ دیگری نداشتم

و نه دلی که انتظارم را

به چارچوب‌ خانه اش صليب کنم

تنها یک نفر بودم‌

که بجای دو نفر زندگی میکردم

و میدانم فقط

بجای خودم نفس‌ میکشیدم

و این آخر چیزی نبود که مرا

با همه‌ باورهایم صدا کند.....

نمی دانم!!

روزی به گوشه‌ ای که برایت فرق نداشته باشد میروم

و تکه‌هایی از دلم را برایت میفرستم

تکه ای از دلم

که‌ سالهاست دلتنگت مانده

و تنها برای همه چشمهای زنده راه‌ میرفت



تاريخ : شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 22:26 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب