خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
با تمام وجود
کنارت می مانم
تا سخت ترین لحظه های یک تنهایی را با بودنت پر کنم
کنارم بمان
تا چشمهایت مرهمی باشد بر دردهایم
نمیدانم
چرا یک عشق چقدر مقدس میشود
که تمامی حواست برای او جمع میشود
نمیدانم یک دل چقدر وسعت پیدا میکند
که تمام جغرافیای زمین و آسمان هم
در آن جمع شود
باز کم است...
مرا به نقطهای از دلت وصل کن
شاید این روزهای سختم را به آسانی رد کنم
ولی مرا به دستانت پیوند بزن
و به آغوشت
تا غصه هایمان پاک شود
پناه دلم
گوشه دل توست
تنها می نشینیم
و برای نزدیک شدن ها حرف میزنیم
ولی بازی نبود دوست داشتنمان
که همه جانمان را تسخیر کرده......
با تو تا انتهای خط می مانم
بگذار تنها با دوست داشتنت زندگی کنیم
بگذار....
تاريخ : پنجشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۳ | 14:54 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب