خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

آرزوها

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

آرزوها

پاک می‌کردم تمام آرزوهایم برایت با دو چشمانت

مات شد حالم به دور هاله ماه منیرت بادو چشمانت

قاصدک پرواز می‌کرد از فراز شهر و من مبهوت و سرگردان

چرخ میزد در میان هاله مهتاب رویایت دو چشمانت

کودکی افسانه بود انگار پاییز از خیالم رفت

کاش می‌شد گرم قلبم از زمستان با دو چشمانت

صفحه آماده بودم تا بیایم دور تو گردم

گم نمی‌شد این خیالم از تمام ماجراهای دو چشمانت

خلوتی بود و من و تنهایی و یک عشق با نامت

کاش آنجا شیطنت می‌کردبا من ابرو و دست و دو چشمانت

لحظه‌هایم گرچه پر هستند از خواب و خیالت هرچی می‌گردم

نیست جز تصویر رویایت برایم جز دو چشمانت



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۴ | 16:14 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب