خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
میدانم
دیگر تکرار نمی شویم
و میدانم
من و تو برای دیگران مهم نیستیم
و میدانم حق نداریم
پیش ديگران همدیگر را دوستت داشته باشیم
برای مردمی که طلوع خورشید
هيچوقت برايشان عجيب نیست
حرف از دل زدن،
زیر خروارها خاک دفن خواهد شد
میدانی؛
کوک دلم خیلی بسته به نخ نگاه تو شده
و من دلم را
به اندازه کافی برای عشقت بزرگ کرده ام
میخواهم
در همه فصلهای دیگر مثل بهار
هيچ رنگی برایم مثل برگهای خزان نباشد.....
باید راه زیادی تا عاشق شدن بیشترت بروم
و باید به یک خواب بروم
که با نوازش دستهای تو بیدار شوم
تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین ۱۴۰۴ | 10:10 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب