خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
به سبک شاعران نمی نویسم
و به احترام گل ها هم نفس نمی کشم
تنها عطرت دوست داشتن تو
ذهنم را به هوای شکوفه های روشن بهاریت آشنا کرده
که نفس کشیدن های دلم
بازدم یکبار هوای نگاهت هست....
زیباترین غصه ها را میخورم
و شیرین ترین دردها را تحمل میکنم
ولی حاضر نیستم
برای هیچ خنده چشمان دیگری
خودم را گم کنم....
بعضی وقتها فکرمیکنم
کاش اجسام هم میتوانستند حرف بزنند
تا دلشان اینقدر
بیتاب دیدنهایمان نمیشد
کاش هیچکس فکر نمیکرد
حرفهای یک دل
بارکدی دارد که تنها یک بار خلق شده
حرفی مثل تکرار دوست داشتنت
که همیشه و تنها برای تو می نویسم و میگویم
تاريخ : جمعه هشتم فروردین ۱۴۰۴ | 23:27 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب