خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

ایستادن

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

ایستادن

خیالت راحت

مثل کوه می ایستم

و مثل صخره در برابر طوفان ها و موج های سهمگین

گویی چیزی نیست که مرا بی خیال کند

و شاید بخیه های دلم جذب دلم شده اند....

من سراپا همه مثل نرده های کنار جاده

روزها را با سایه ماشین های

پیر و جوان سر میکنم

دست تکان میدهم و نگاه می کنم

و شب هم

تنها پناه خستگانی میشوم که

دلشان را در لابلای جمعیت گم کرده اند

سالهاست برای نوشتن کاغذ کرايه می کنم

و نوشتن نامت را در دلم آويز کرده‌ ام

تو تنها حرز بودنم

که با تمامی نسخه های جادویی چشمانت

هميشه همراهم هستی....



تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ | 23:30 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب