خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
زیر پوستم نفس می کشی
زیر چشمانم دلتنگ میشوی
و پشت دوست داشتنم پنهانی.....
صندوقچه ی امیدم به نگاه توست
یک گوشه آرام می نشینم
و با یادت پازلِ دلم را کامل میکنم...
صبح یاد تو، یعنی آغاز ...
و آغاز یعنی ،
لبخندهایی که از تهِ دل تو برای من است
آغازم باش تا پایانم
میخواهم تمام لبخندهای تهِ دل برای تو باشد
و تو
تنها فرمانروای تمام وجود و بودنم و احساساتم باشی
تا دنیا را با داشتنت تسخیر کنم
تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ | 6:0 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب