خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

شعر بی شاعر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

شعر بی شاعر

شاید شعرهایم خالی از حرف شده اند

و دلم خالی از خون کلماتم ....

بعضی وقت ها دلم میخواهد

دلم را بشویم

بتکانم

و به رخت آویز شکسته اتاقم آویزان کنم

دلم میخواهد شعرهایم را پاک کنم

و به دیوار نگاهت قاب کنم

نمیدانم.....

دلم میخواهد تو را برای خودم نقاشی کنم

یا شاید فقط برای خودم شعری بنویسم

که حرف هایش از من نباشد،

حرف هایش از تویی باشد که در کنارت نیستم



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳ | 20:19 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب