خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
این لحظات شب
دستم به نگاهت نمیرسد
ولی دلم از دور
چشمهای خندانت را می بوسند
گنجه دلم پر است
از خالی هایی که قاب تو را کم دارد
و عطر خوبی که تو برایم داری
سلام های دلم از دور برایت می نویسند:
مگر میشود یک نفر را
بیشتر ازخودت دوست داشت ولی کنارش نبود
غمگین ترین درد من
نداشتن تویی است که مرا ندارد.....
منتظر تو خواهم بود
تا یک بار دیگر
حلقه های میم اسمت کنار اسمم بنشیند
کنارم بنشینی
و به دور دستهای خورشیدی نگاه کنیم
که روزها بدون تو آنرا دیده ام
کنارت بخندم
و برایت برای همیشه عاشقی کنم....
تاريخ : یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ | 23:4 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب