خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
سرم را آرام روی شانه هایت میگذارم
چرا ندارد
مثل تمام آرامش دنیا را در دلم میریزی
در این دنیای سخت و خشک
آرامشم با یاد تو و کنار توست
همیشه شاعر عشق و چشمانت بوده ام
تو برای من طلوعی هستی در همه وجودم
تو برای من غروب خزان نیستی
و نخواهم گذاشت غروب باشی
چرا که همیشه طلوع سبز عشق هستی....
نمیخواهم غروب خزان باشی
چرا که من بی تو خواهم مرد....
تاريخ : سه شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۳ | 22:50 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب